چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387
میگن دنیامحضر خداست...
يه جمله ي معروف هست كه حتما شما هم شنيدين...ميگن:دنيا محضر خداست...در محضر خدا گناه نكنيد....شنيدين ديگه؟!نمي خوام برات فلسفه بيارم و اين و تفسير كنم...در حدش نيستم ولي دلم نمياد يه چيزي رو نگم...همين حالا نگاه دوروبرت كن..خوب نگاه كن..اگه جائي سفر رفتي به اونم فكر كن.با جزئياتش..به تمام سالهاي عمرت فكر كن حتي روزهائي رو كه به خاطر نمياري!كدومش مال توست؟!انصافا تو صاحب كدومشي؟!زمين؟هوا؟نفس؟اشك؟سي و سه پل؟دريا؟برج ايفل؟دفترات؟؟مادرت؟؟اتاقت؟؟موبايلت؟خيابون؟و......و هزارو هزارو هزارو هزارررر تاي ديگه...ببين!اينا هيچ كدوم مال تو نيستن اما تو داري ازشون استفاده مي كني..يكي اين وسط بهت لطف كرده..حالا بيا به اين فكر كن كه اين لطف رو كي بهت كرده!نگو خدا كه داغ مي كنم ها!!خالي نبند!اينا همه رو دوست پسرت بهت داده!حتما اون داده كه حالا با رفتنش كه نه!با خيانتش از همه چيز متنفر شدي و گوشه اي نشسته اي داري زار مي زني و خودت از دنيا محروم كردي..چي؟تركت نكرده و با هم خوشين؟!خدا رو شكر!ولي چرا فكر مي كني دنيا و تموم خوشبختي هاش رو اون بهت داده؟!چرا واسه استخدام رفتي وقبول نشدي نشستي به زمين وزمان فحش دادي؟!مي دوني چرا؟چون قبل رفتنت اقاي رئيس خداي تو شد!حل مشكلت در دست اون بود نه الله...بابا!همين الان خودت گفتي كه هيچي توو دنيا مال تو نيست..نه مال تو نه مال محبوبه هات...اگه يكي بياد اتاقي رو كه با سليقه ونظم چيدي بريزه به هم چه حالي ميشي؟؟؟اگه يكي بياد عروسكت يا كتاب مورد علاقه ات رو برداره وبگه اين مال منه چه حالي ميشي؟؟بياد كتاب رو برداره بذاره زير تخت خواب بعد لامپ رو بشكنه بذاره توو گلدون.عروسكت رو پاره كنه يا با كتابت موشك درست كنه چي؟جالب اينه كه وقتي بش ميگي نكن!بهش بر ميخوره..مي گه چرا؟براش دليل مياري..4نفر آدم عاقل .معلم مياري توو اتاق تا باهاش حرف بزنن اما..!داره توو اتاق كيف ميكنه..گرم و نرم و راحت اما قدر كه نمي دونه هيچ برمي گرده ميگه ميخواستي رام ندي تو اتاق!!!!!!عصباني نميشي؟؟ميشي ديگه!حتي ممكنه كه از اتاق بندازيش بيرون...حالا حكايت اين زمين و اين همه نعمت و ما ادم ها شده حكايت همين اتاق!اومديم به همش زديم...قاطي پاطيش كرديم..كلي هم طلبكاريم ولي باز خدا بهمون مي خنده!ميزنيم داغون مي كنيم زمين و..ولي خدا!بهمون مي خنده!جالب اينجاست فقط به دنيا رحم نكرديم..حق هم اتاقي هامون هم هاپولي مي كنيم ميخوريم..به خدا خيلي خجالت داره كه توي زميني كه مال خداست حتي ما هم مال اونيم ميشيم خداو حرمت شكني مي كنيم..كاراي باور نكردني انجام ميديم!!باز با اين حال خدا ميگه:هر كاري كردي كردي!پشيموني؟!بخشيدمت!خرابكاري هاتم درست مي كنم به كسي هم نمي گم تازه ميگم به تعداد اون اشتباهات ثواب كردي و كار خوب انجام دادي!.واي به ما...واي به ما...چه جور رومون ميشه در محضر اين خدا الوده ميشيم؟!واي به ما..
سه شنبه شانزدهم مهر 1387
خدائی که بی رحمانه فراموش شده......
آه...دلم گرفته..اين روزها خيلي دلم براش تنگ ميشه...بهش كه فكر ميكنم دلم ميسوزه...طفلي خدا!خيلي فراموش شده...بي رحمانه محدود شده..اين انصافه كه مثلا ما مسلمونها خدا رو محدود كنيم به رمضون و شبهاي قدر و يا زمونهائي كه خيلي گيرو گرفتاريم؟!به خدا اين حق خدا نيست...خود خدا در قران مين مي فرمايند كه مردم تا به مشكلي بر ميخورن خدا رو خالصانه صدا ميزنن اما همينكه اون مشكل برطرف بشه بازم به خدا كافر ميشن و فراموشش ميكنن...
خداي مهربونم در قران مي فرمايند:و چون بندگان من از دوري و نزديكي من از تو پرسند(خطاب به پيامبره)بدانند كه من به انها نزديك خواهم بود هر كه مرا بخواند دعاي او اجابت كنم پس بايست دعوت مرا(وپيغمبران مرا)بپذيرند وبه من بگروند باشد تا به سعادت راه يابند..(بقره.186)
نگاه كن!اين خداي ماست!يه خداي بي نظير...راستي حالا كه دعوتمون كرده چرا دعوتش رو نپذيريم؟!مگه ما چيزي غير از سعادت مي خوايم؟!...تا كي ميخوايم اسير خواسته هاي كوچيكمون بشيم؟ايا واقعا اين حق ماست؟حق موجودي كه خدا بهش گفته خليفة الله باش و در زمين رياست كن!حكومت كن!پادشاه همه ي درختا و كوه ها و ابرها باش!ولي خودمونيم ما چي كرديم و چي شديم..شديم شاه داداش كوچيكه!ميزنيم توو سر ابجي بيچارمون!بابا ما حتي رو خودمون هم تسلط نداريم...فكر كن..تاحالا چند بار شده كه بخوايم كاري كنيم وبگيم:نمي تونم!...تا حالا چند بار پيش اومده كه بخوايم عوض بشيم و نتونستيم؟! زرتشت پيامبر ميگه:هر كسي كه نتوانست بر نفس خود غلبه كند بر هيچ چيز غالب نخواهد شد...اين هه دبدبه و كبكبه!اين همه ادعا!بابا مگه ما چي هستيم؟كي هستيم؟؟مائي كه حتي نمي تونيم مراقب خودمون باشيم خيلي هم بعيد نيست كه زور بگيم به ديگران!از ضعفمون بشينيم غيبتشون رو كنيم!جالب اينه كه تموم اين راه هاي خوشبختي و سعادت رو در دستمون داريم ولي خوب!فكر مي كنيم دين داري كلاس نداره!كلي افت كلاس ميشه اگه قران رو بخونيم و بهش عمل كنيم!نميشه پيش اين همه هاي كلاس!!!چندتا حديث از ائمه بدونيم....به خدا ما خيلي بي معرفتيم..به چيا پشت كرديم و به چه چيزهاي مضحكي رو كرديم....به خدا ما خيلي بي معرفتيم..امروز از خودمون خيلي شاكي بودم.اگه زبونم تلخه ولي غير حقيقت چيزي نگفتم..
شنبه سیزدهم مهر 1387
س ل ا م. . .
خداوندا مرا آن ده كه ان به.............
سلام!خوش اومدين...اميدوارم از خوندن مطالبم استفاده كنيد...نظر!نظر يادتون نره!
سه شنبه نهم مهر 1387
تجربه ای بی تکرار...
تجربه اي بي تكرار...
به اين خوب دقت كن!بي تكرار!يعني فقط يه باره...يعني يه بار مصرفه...اگه تونستي لذتتو ازش ببري برنده اي اما اگه از كنارش ساده رد شدي ديگه هيچوقت نميتوني دوباره داشته باشيش...مي خوام بهتون چيزي رو بدم كه علي رغم بي نظير بودنش ديگه قابل تكرار نيست .البته من بهتون نمي دمش من فقط اونو دوباره بهتون نشون ميدم كه مبادا ازش غافل بشين...خوب نگاه كن!تشنگي...گرسنگي...عاشق شدن...دعوا كردن...اشك ريختن...دل بريدن...دلبستگي...از صبح تاشب دويدن واسه يه لقمه نون...استرس!...كنكور...اين كامپيوتر...مادر...پدر و حتي غم و درد اين ها منحصر به اين دنيان...اين ها به اين نوعي كه هستن فقط يه بار تكرار ميشن...تو هر چي سختي هم كه بكشي قشنگه!ماحتي اگه بهشتي هم باشيم هيچوقت زمينه ي گناهي برامون پيش نمي ياد كه بخوايم با خودمون بجنگيم...حتي توي جهنم هم ديگه فرصتي نيست براي جبران...اين دنياي كوچيك ما علي رغم تموم زجرهايي كه توش ميكشيم يه فرصته...يه جبرانه يه زمان براي انجام دادن خيلي كاراست...اين دنيا پر از لذته!خودمون پر از سياهي و دردو پليديش كرديم...من دوستي داشتم كه يه روز به من ناروي بزرگي زد...خيلي دلخور شدم ولي كمي كه گذشت ديدم اين نارو زدنش به من و ناراحتي من هم يه نعمته...اگه مااز همون اول توي بهشت بوديم و ادم(ع)اون ميوه رو نميچيد هيچوقت حتي نمي فهميدم املاي نارو زدن چه جوريه!اين دنيا يه علمه علم به اينكه بفهميم چيزي به اسم بدي هم وجود داره...اين دنيا سراي تجربه است نه اينكه بدي رو تجربه كنيم...نه!نه!نه!مكانيه كه توش خوبي رو از بدي جداكنيم و در جايي كه ميتونيم بد هم باشيم خوب و درنهايت انسان بودن زندگي كنيم...مااگه بتونيم در سرزمين وسوسه ها همون ادمي باشيم كه امر شد ملائكه بهش سجده كنن و مقام بالامون رو بشناسيم و ازش حمايت كنيم اون وقت به راستي كه لياقت اينو داريم كه در بهشت برين تا ابد زندگي كنيم...مابا اومدن در اين دنيا با كوله باري از تجربه ها به سراي ابد قدم ميذاريم پس چه بهتر كه اين تجربه ها تجربيات نيك و پسنديده اي باشه نه خداي ناكرده تلخ. عذاب اور...اخه عذاب اون دنيا ابديه..مثل اينجا نيست كه سختترين اتفاقات با مرهم زمان التيام پيدا كنه اما در عوض لذتش هم ابديه...جوري نيست كه مثل اين دنيا هنوز از خوشي سير نشده يه اوار بدبياري روي سرمون خراب بشه!!بهشت جاي بزرگيه و اين حكمت خداي متعال بوده كه اين بهشت رو پر از كساني كنه كه لياقتش رو دارن و پر از ادم هايي نشه كه هيچوقت حتي نمي تونن بفهمن بهشت چيه؟!كجاست؟!....اره دوستان من!اين دنيا سراي محكه...روز امتحانه...جائيه پر از تجربه هاي تلخ و شيرين...پر از تجربيات منحصر به فرد...اينجا اين زمين ما اين زمين تنگ و كوچيك ما اين نفس هاو اين خنده ها تمومشون يه چيزن:تجربه اي بي تكرار...........
جمعه پنجم مهر 1387
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحيم...
به نام خداوند بخشنده ي مهربان...
سلام!
ما مسلمون ها موقع تلاوت قران مبين خيلي ساده ميگيم:بسم الله الرحمن الرحيم...و اكثر ما فكر ميكنيم كه ذكر اين ايه فقط به اين خاطره كه مطلب با ذكر خدا شروع بشه...اين درسته اما تموم ماجرا فقط اين نيست!چند وقت پيش در كتابي خوندم كه حاكمي در زمان حضرت امير به سردردي دچار ميشه كه هيچ طبيبي قادر به علاج اون نيست...اين خبر به گوش حضرت امير ميرسه و ايشون پارچه اي رو ميدن كه در اون بسم الله الرحمن الرحيم نوشته شده و مي فرمايند : اين پارچه رو بر سر اون حاكم بذارين تا درمان بشه...و پس از گذاشتن اون پارچه حاكم درمان ميشه اما به نظرتون اگه ما هم سرمون درد بگيره و اين كارو انجام بديم ايا نتيجه ي مذكور گرفته ميشه؟!....اون چيزي كه اهميت داره باور كردن اينه كه اين ذكر عين معجزه است وگرنه بدون اعتقاد حتي معجزه ها جادو و سحر ميشن!من شخصا اين ذكر رو در حد اعتقادم امتحان كردم و خدا شاهده هنوز نشده كه كاري با تلاوت اين ذكر انجام بدم و نتيجه نگيرم!هر روز هم به اعتقادم بيشتر ميشه...ناراحت نشين ها اما اين حرف شامل حال خودم هم ميشه..مشكل بزرگ ما اينه كه به خدا و نصيحتهاي پيشواهامون اعتماد نداريم...عادت كرديم به صلوات فرستادنهاي بي حضورقلب...دين ما اين دين كامل ما محدود شده به رمضون و محرم...اين خيلي بده...خيلي....خيلي مسائل باعث شده كه ما از ديني كه بهمون تعليم ميدن زده بشيم اما به نظرت ما هم تنبلي نميكنيم؟!اون ها اشتباه ميكنن ما چرا بشينيم و در اين اشتباه بسوزيم؟!همه ي ما در خونه هامون قران رو داريم اما تا حالا اين كتاب چندبار مطالعه شده؟!شرط ميبندم تعداد كمي از ما به زحمت يك بار ختمش كرديم كه احتمالا اون يك بار هم عربي ختم شده!من معتقدم قراني كه براي هدايت ما اومده بايد فهميده بشه و نبايد فقط به خوندن عربيش اكتفا كنيم...اين همه رسانه وجود داره اما ما ازش استفاده نميكنيم!دسترسي به كتاب براي همه ي ما ميسره چه از طريق كتابخونه چه از طريق كتاب فروشي ها...اما ماها تمام وقت پرارزشمونو صرف چي ميكنيم؟!كارهاي بيهوده!ديدن سريال هاي تكراري...سر كار گذاشتن دوستامون...عاشق شدن هاي لحظه اي...چت كردن هاي اعتياد اور و بي فايده...رفتن توو هبروت وفكر كردن به چيزهايي كه بجز هدر كردن وقتمون هيچ نتيجه اي برامون نداره!!اين ها همه بايد باشه ولي به اندازه...با برنامه ريزي نه اينكه به طرز افراطي وقتمون رو روي يك سري امور خاص متمركز كنيم...فرعيات و تفريحات در زندگي ما _متاسفانه_به امور اصليمون تبديل شده و ما كلا بي خيال خودمون شديم...اين خيلي بده...خيلي...
سه شنبه دوم مهر 1387
راه ما...
به نام خالق زيباي من!
به نام خالق زيباي من بخوان!
به نام خداوند بخشنده ي مهربان......
هر كسي را راهي است به سوي حق كه بدان راه يابد وبه ان قبله روي اورد پس بشتابيد به خيرات وعبادات كه هر كجا باشيد همه ي شما را خداوند به عرصه ي محشر خواهد اورد...محققا خدا بر هر چيز تواناست...(بقره-148)
من راهي دارم و تو راهي...راهي كه به خدا برسه مستقيمه...هر چيزي كه اخرش ختم به الهيت و خداوندي يگانه خالق دهر بشه بدون شك درست و صحيحه...اما يه سوال..با خودت صادق باش و اين جواب رو به خود خودت بده:ايا ما اصلا واقعا راهي رو انتخاب كرديم؟؟...مسلما نه!حتي به اين مرحله نرسيديم كه ببينيم ايا راهمون واقعا درسته يا نه؟!...ببين در طي روز براي چه چيزايي وقت ميذاري؟!معلومه!تو هم مثل همه براي همه چيز فرصت داري الا خداي زيبامون...تموم فكر وذكرت كنكور و پول و بالا بردن راندمان شغليت و به دست اوردن دل معشوقت و هزارتاي ديگه كارو مشغله است...نميگم اينا نبايد باشه..نه!اينا جزئي از زندگي ما هستن اما فقط جزئي نه تمامش..اينها همه پله ان وسيله ان هديه هاي خداوندن تا ما رو به هدف اصليمون برسونن نه اينكه خودشون هدف بشن...ما خدا رو در زير تمام اينها داريم در صورتي كه اينها بايد زيرمجموعه ي الوهيت ما باشن...نميگم خدا رو در راس تموم كارات قرار بده چون براي رسيدن به اين حد زمان و مراحل زيادي بايد طي بشه..ميگم خدا رو حداقل در كنار كارات قرار بده تا در زندگيمون فراموش نشه..يادت نره اين مائيم كه به خدا محتاجيم نه خدا به ما..اگه فراموشش كنيم اين مائيم كه باختيم نه خدا.......
دوشنبه یکم مهر 1387
برای شما!
این مطلب جالب رو در وبلاگ خانمی به اسم بانو رضوی خوندم...خوندنش رو بهتون پیشنهاد میکنم...درباره ی نبوغ امام صادقه...این مطلب رو تحت تاثیر پیشنهاد یکی از دوستان گذاشتم که فرموده بودن مطالب جدیدی راجع به ائمه بذارم...امیدوارم رضایتتون رو جلب کنه......
دوشنبه یکم مهر 1387
نبوغ امام صادق(ع)
نويسنده : بانو رضوي
دوشنبه یکم مهر 1387
خدا عاشق شماست
شما واقعا سعادتمندین و دنیا به برکت شما میچرخه...این واقعا عالیه که شماها هنوز در این دنیای کوچیک اتفاق می افتین.......



">